خرید بک لینک
مدت هاست نیمدم این جا.دست و دلم به نوشتن نمیره. شاید چون خسته م شاید چون مردم.چون تلگرام لعنتی راحته توش نوشتن.چون Fered اونجا هم هس.اما دوست دارم اینو اینجا بنویسم...

میدونی، یه دبالوگ هست تو شهرزاد که میگه:من از یه قل دوقل روزگار یادگرفتم هرکس خودش باید صلیب تنهایی ــش رو به دوش بکشه.راست میگه.میدونی، وضعیت این جوری میشه که بی حسی و داری با یه وضعیت بی معنی نسبتا نرمالی ادامه میدی.یهو یکی میاد توی زندگیت، که اون وضعیت بی معنی معنی دار میشه.خندیدناش معنی میده بهت.بودن در کنارش.دیگه وضعیت زندگیت نرمال گونه پیش نمیره.خوشحال تری ، پر انرژی تری، موفق تری.

بعد یهو میفهمی که داره میره.ناراحت میشی و میگی باشه ادامه میدم، مثل روزای قبل که نبود.ولی نمیدونی یه چیزی رو از وجودت کنده برده.یه شادی ای رو ، یه شجاعتی رو ...و بعدش تو میمونی تنها که بار رو دوشت سنگینی میکنه.که خسته ای ، بیحالی.که هیچ نایی واسه ادامه دادن نداری.اونوقته که میفهمی این آدم حتی ندونسته چقد از بارهای روی دوشت رو حمل میکرده.

ببین،دارم مینویسم که تخلیه شم.میخوام به خودم بگم، هی پاشو!تو بدون ِاونم میتونی.مثل قدیما.اصن مگه تو کی تکیه گاه داشتی تو زندگیت؟توکه با مشکلاتت،با دغدغه هات،فقط خودت تنهایی کنار میومدی؟20 سالت اینجوری گذشته.20 سال روپای خودت وایسادی تو بدترین شرایط.تو وقتایی که سرد بود،که خسته بودی،که پاهات میلرزید،که زمین میخوردیو دستی نبود بلندت کنه.تو آدم اون روزایی Fered.میدونم سخته،ولی فقط کافیه بلند شی.کافیه خودت دستت رو بزاری رو زانو ت و تکیه کنی بهش و پاشی وایسی و راه بیفتی.قلبت رو سنگ کن و راه برو . دل نبند.چون تو همون کسی هستی که تنهایی قدرتمند ترینه.ته تهش یه تیغی هس که نجاتت میده از زندگی.ولی الان باید پاشی و ادامه بدی.بدون هیچ کس.تنهای تنها.همونجوری که تنهایی تا اینجاشو ساختی، بقیه شم بساز.

پاشو جوون، این روزای روزای حرکته.روزای از سر گیری.روزای جنگیه که باید پاشی و بجنگی...گودلاک فِرِد ِ درون من:)

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 8:53

صفحه بندی